خرید بک لینک
دو روز پیش آزمون آیلتس دادم و چقدر در یک ماه اخیر دلم برای نوشتن لک زده بود.. از تحلیل ها و اتفاقات زندگیم... اما دستم به نوشتن نمی آید... به خاظر هزاران دلایل قید فضای مجازی رو زدم تا با ذهن باز و از

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 20:36

همین الان فیلم چپی رو دیدم. دلیل انتخاب این فیلم هم به وجود ربات در اون بر میگرده. از قضا موضوع بسیار جالبی داشت. نمره این فیلم سینمایی محصول 2015، در IMDB برابر با 6.8 هستش. نمره متوسط رو به بالا. مو

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 20:36

خیلی اتفاقی رفتم تا داخل فیس بوک پیچ خاک خورده خودمو ببینم... وسط هیاهوی ایمل زدن و هزارتا فکر دیگه... اون گوشه سمت چپ برای قسمت چت... اسمت رو دیدم: مهسا... روی چتمون کلیک کردم و خوندم! واسم یه جوری

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

دو شب پیش خیلی اتفاقی و در بین سرچ ها به اسم سریال MR. Robot برخورد کردم. بعد فهمیدم چه سریال معروف و خفنی هستش که من بی خبرم! (از روی تعداد بیننده و جوایز منظورمه)منم از اونجا که اینترنت 200 گیگ شاتل

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

امشب آخرین شب قدره... یادمه دوران دبیرستان و قبلش، این سه شب رو جوشن کبیر میخوندم. تند تند و واقعا خسته میشدم اما اعتقاد داشتم که کل گناه هام پاک میشه. چندسالی میشه که نمیدونم اسمش رو چی بذارم و چرا،

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

در اپلای هم سوتی های داشتم که چندتاش الان یادمه و دوست دارم ثبتش کنم. اولیش اینه که یه استاد خانم داخل دانشگاه UM بهم اکسپت داد اما بعدش بهونه پول آورد و دیگه ایمیل هامو جواب نداد (اما میخوند!). در کن

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

آقا امروز یعنی دیروز دوشنبه، عجب روزی بود! با اینکه در نهایت این پست بار منفی داره اما دوست دارم برام یادگار بمونه تا دوباره ببینم و بخندم بهش! من دوشنبه صبح قرار بود موتور خودم رو بفروشم. دلیلش هم طو

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

روز 24 مرداد 98 رو نمیتونم تحت هیچ شرایط فراموش کنم. یادمه پادگان نخبگان که بودم میخواستم از خاطراتم توی وبلاگم بنویسم اما اولین مطلبم بعد از این همه مدت تلخه تلخ. هنوزم نمیتونم هضمش کنم و این دو روز

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

امروز هم دلم خیلی گرفته.. مثل روزهای قبل و هر روز... اینقدر اینجا از غم و منفی های زندگیم نوشتم که حد نداره.. اما چون میدونم واسه کسی جز خودم مهم نیست، مینویسم. مینویسم تا برای خودم و خودم و صرفا خودم

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

این پست رو باید همون دوشنبه که آزمون فنی و مهندسی بود مینوشم اما از بس سطح استرس این روزهام بالاست (بعدا میگم چرا) الان یهو وسط ویرایش یه کتاب، وقت کردم بنویسم. من حائز سهیمه یا جایزه شهید تهرانی مقدم

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

امروز خیلی اتفاقی یاد وبلاگم افتادم. در طول زندکیم وبلاگ و وبسایت زیاد داشتم اما این وبلاگ رو دقیقا زمستون بعد از ارشد ایجاد کردم و حس میکردم ادامه بدم. اخرین پست در دوران نزدیک به انتخابات ۹۶ بود. یا

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

بازی عجیبی بود! ایران با ژاپن در نیمه نهایی جام ملت های آسیا ۲۰۱۹.... همه امید داشتیم ژاپن رو ببریم اما نفس ها برید...ساق ها سنگین بود و عصبی بودیم. پرخاشگر و بی حوصله... در عوض ژاپن آروم و ریلکس بود

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

پست دیروز و امروز رو باهم میذارم. الان ساعت ۳:۱۶ دقیقه هستش و تمام شهر در سکوت... عکسها و پست های اخر کارلوس کیروش باعث شد دلم بگیره. بابت تمام لحظات شیرین و جنگندگی که داشتیم. حیف که مهمان پذیران خوب

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

از امروز و این پست دیگه روز شمار نمیزنم... چه کار عبثی بود!! فکرم همچنان مشغول و به قول فرشته بی قراری دارم! پذیرش دانشگاه UM مالزی رو دارم اما هنوز مدرک آزاد نکردم و زبان نگرفتم. راستش میخوام ارشد

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

بعضی آدمها هستند که دوست دارم با تمام وجود بزنم توی دهنشون. بیشترشون هم اطرافیان هستند. شاید مشکل روانی دارم نمیدونم! اما هرچی که هست حس هام خیلی قوی هستش. اینقدر قوی که نمیدونم کی منفجر بشه.

خدا خدش کمک کنه که بتونم از ایران خارج بشم....


برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

امشب بالاخره فرصت شد تا با سیستر بشینیم و سریال نهنگ آبی رو ببینیم. من از مدتها قبل خلاصه داستان رو میدونستم و به نقش اول فیلم حس نزدیکی داشتم. قسمت اول به هر دومون چسبید. در کل اسم نهنگ آبی برگرفته

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

. الان ساعت چهار صبح هستش و کتاب کلاف ارزوها رو تموم کردم.... کتاب روایت زن و شوهر روستایی هستش که راوی داستان (ژوسلین - خانم) برنده هیجده میلیون دلار در لاتاری میشه. چون درگیر زندگی ساده و کمی فقر ب

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

آدم اگر بی انرژی و منفی باشه، حکم زنبور بی عسل داره!

منفی باشیم هیچ کاری پیش نمیره...

زندگی سخته؟ قطعا سخته! برای همه و در همه حای دنیا...

ما باید ریلکس و با تمرکز بریم جلو...

پ.ن: حرف های به خود! پوپو بشنووووو

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

خیلی وقته به من ثابت شده که نباید با هیچ کسی بحث کرد مخصوصا در مورد اهداف و آرزوها. چون اگر طرف مقابل آدم با درک و منطقی باشه سودی برامون نداره و اگر بی منطق باشه (اکثریت ملت) باعث تخریب میشه! این موض

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

همین الان پادکست ارون شواترز رو از کانال چنل بی با گفتار عالی علی بندری گوش دادم. این پادکست ۱۴۴ دقیقه بود و طبیعتا چنین زمانی رو نمیتونم در یک وعده صرف کنم و در چند شب تونستم تموم کنم. موضوع پادکست

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

گاهی مثل الان دلم برای خودم و گذشته سختم میسوزه... به انرژی جهان خیلی اعتقاد دارم پس دوست ندارم حال ارتعاش جهانی رو با کلمات منفی داغون کنم.... شاید فکر کنی چرت دارم میگم! امروز دفاع عشق جان بود و خان

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

دغدغه این روزهام دیگه مثل قبل مقاله و کتاب نیست. نه اینکه بی ارزش باشند، فقط اونقدر بزرگ و یونیک نیستند که اقناعم کنند. خداروشکر مقاله ژورنال، کنفرانس داخلی و بین المللی، کتاب فارسی با انتشارات معتبر

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

امروز سهشنبه 21 اسفندماه 1397 برابر با 12 مارس 2019 میلادی عشق جانم برای همیشه با دنیای دانشجویی خداحافظی کرد. باورم نمیشه که دیگه نمیتونیم شبها کنار ساحل با هم قدم بزنیم. خیلی سخته باور کنم که

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

الان که دارم تایپ میکنم مدام اهنگ دریا آرش و مسیح توی ذهنم و گوشم میام. یادته روزای آخر لب ساحل قدم زنان این آهنگ رو گوش میدادیم؟ یادمه آخرین بار غروب با هم خوندیم و خندیدیم.

خیلی دلم برات تنگ شده... با اینکه عید هرسال میری خونه اما اینبار میدونم بر نمیگردی...

لعنت به درس که نتونستم اوضاع مالیم رو طوری کنم زود ازدواج کنیم...

غر دارم میزنم اما واقعا نمیدونم چ کار کنم... خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم :(

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

کم کم آخرین لحظات سال 97 هم سپری میکنم. در این لحظات مثل همه آدم ها دعاهای کلیشه و البته مهم سلامتی، شادی و موفقیت برای خودم و همه افراد دارم.

مهمترین اتفاقی که برام توی سال جددی می تونه رخ بده اتمام سربازی و خروج از کشور هستش. حداقل خروج از خونه فعلی کمترین حد توقع من از کائنات و خداوند هستش.

خدا کمک کنه بتونم مفید باشم و شاد و ستون!

به امید 98 پر از شادی و موفقیت برای همه :)

برچسب: نویسنده: میلاد افشاری تاريخ: شنبه 10 فروردين 1398 ساعت: 20:08

صفحه بندی